تبلیغات
وبلاگ شماره یک حرفه وفن مدرسه راهنمایی شهید ماشا ا.. ابراهیمی - نویسنده ای که برای دگمه لباس میدوزد !!!

وبلاگ شماره یک حرفه وفن مدرسه راهنمایی شهید ماشا ا.. ابراهیمی

هدف ما ........... پیشرفت شماست ********** دشتی

پنجشنبه 21 بهمن 1389

نویسنده ای که برای دگمه لباس میدوزد !!!

نویسنده: Arsalan azadegan   

داستان‌های او خواننده را به چالش می‌کشند؛ چالشی با نثر، تاریخ و خیال. از پیچ و خم داستان‌هایش این‌طور برمی‌آید که شیوه‌ی کارش ویژگی‌های منحصربه‌فرد داشته و ...

 

 

 

برای مشاهده بقیه مطلب به ادامه مطلب بروید

میز کارش لبریز از قصه باشد.

 

کی به نوشتن فکر می‌کنید؟ فصل خاصی؟ در شرایط روحی خاصی؟ همیشه؟ هر وقت بیاید...؟


نویسندگی من قاعده خاصی ندارد. گاهی صحنه‌ای، کلمه و موقعیتی باعث می‌شود تا به داستانی فکر کنم. وقت مشخصی هم ندارد، ممکن است در هنگام انجام کاری که هیچ ربطی هم به نوشتن ندارد، موضوعی جلب توجه کند و اولین جملات داستانی به صورت شفاهی در ذهنم شکل بگیرد.
 

 

ایده برای شما چطور به وجود می‌آید؟ به دنبال آن می‌روید و آن را خلق می‌کنید؟ خودش باید بیاید؟


ممکن است کلمه‌ای، موقعیتی، هسته اصلی به وجود آمدن داستانی شود؛ دقیقا مثل آنکه دگمه زیبایی پیدا شود و لباسی متناسب آن دگمه طراحی شود یا موقعیتی باعث شود تا به علت ایجاد آن موقعیت یا به وضعیتی محتمل که نتیجه چنین موقعیتی است، فکر کنم.
 

 

برای خلق ایده، خودتان را در چه شرایطی قرار می‌دهید؟ بین مردم می‌روید؟ محیط خاصی را انتخاب می‌کنید؟ در اتاق در بسته یا زمان خاصی به آن فکر می‌کنید؟


من فکر می‌کنم مضامین خودشان به سراغ نویسنده‌ای چون من می‌آیند. زندگی پر است از مضمون ادبیات. موضوع بر سر نگاه است؛ بدین معنا که هر نویسنده چطور به آنها که در بطن زندگی هستند نگاه کند که باز هم این ارتباط دارد به فردیت نویسنده، زیرا که اگر هزار نویسنده هم بر اساس مضمونی واحد داستان بنویسند، حتی دو داستان کاملا شبیه به هم نوشته نخواهد شد، زیرا که هر انسانی خاص است و به تبع آن هر نویسنده نیز با وجود شدت و ضعف توانایی‌هایش منحصر به فرد خواهد بود.

بعد از اینکه ایده‌ای شکل گرفت، چطور آن را ورز می‌دهید؟ می‌گذارید زمان بگذرد و خودش خودش را در ناخودآگاه شکل بدهد؟ با آن ور می‌روید؟ خودتان را مقید می‌کنید به اینکه پس از مدت زمان خاصی که از شکل‌گیری ایده گذشت شروع به نوشتن کنید؟
ایده‌ها مثل بذرهایی هستند که اگر در شرایط مناسب قرار گیرند خودشان بسط و توسعه پیدا می‌کنند. این بسط و توسعه مضمون، تابع نحوه نگاه نویسنده است و همان‌طور که گفتم به فردیت و خصوصیت نویسنده مربوط است. برای فکر کردن به داستان عادت خاصی ندارم. حتی در شلوغی یا مابین رفقا یا حتی کارهای متعارف به داستانم فکر می‌کنم. طبیعی است که در این شرایط دچار یک بهت یا مات شدن می‌شوم. یادم است یکی از دوستانم وقتی با مات شدن من مواجه می‌شد، بلافاصله می‌گفت«در بحر تفکر مستغرق.» راست می‌گفت، من در این موقعیت‌ها غرق در حال و هوای داستانم هستم. بعد که داستان را می‌نویسم، معمولا اولین نسخه از داستان نوشته شده، به طور باور نکردنی‌ای افتضاح خواهد بود. این مواقع تازه اول کار خواهد بود. گمانم تا وقتی که متن چاپ می‌شود، بازنویسی و حک و اصلاح ادامه خواهد داشت تا وقتی که واقعا از آن داستان خسته شوم و بایگانیش کنم تا چند ماه بعد که دوباره خوانده می‌شود؛ چنان‌که قابل قبول بود، جزو کارهایی محسوب می‌شود که در معرض خوانش خوانندگان گذاشته می‌شود وگرنه ازجمله داستان‌های شکست‌خورده محسوب خواهد شد تا وقتی که امکان کار مجدد بر روی آن داستان به وجود بیاید.

 

 

زمانی که شروع به نوشتن می‌کنید، تمام داستان را می‌دانید؟ کلیات را می‌دانید؟ یا اصلا نمی‌دانید قرار است چه بشود و جلو می‌روید ببینید چه پیش می‌آید؟


ممکن است پایان‌بندی مشخص باشد، ممکن هم هست نباشد. حتی ممکن است اگر مقدر داستان مشخص باشد، تغییر کند و به مسیر دیگر رود. گاهی هم شروع نامشخص است. هر داستان شرایط خودش را دارد، فرمول خاصی ندارد.

 

 

شخصیت‌ها چطور خلق می‌شوند؟ خودتان می‌سازیدشان؟ برایشان شناسنامه دارید یا اینکه اصلا نمی‌دانید چطور می‌آیند و می‌روند؟


در نحوه کار من شخصیت‌ها به تناسب وقایعی که مقدر داستان‌ها هستند شکل می‌گیرند. بدین‌معنی وقتی واقعه‌ای در مرکز بسط داستانی قرار می‌گیرد باید داستان‌هایی خلق شوند که وقوع آن واقعه حداقل در چهارچوب داستان باورا و حقیقت‌مانند جلوه کند.
 

 

کجا را برای نوشتن برمی‌گزینید؟ اصلا جای خاصی برایتان مهم نیست؟ همه جا و همیشه می‌توانید بنویسید؟


نه، جا برایم مهم نیست. البته جای مشخصی در خانه هست. مهم این است که مضمون دلچسبی کشف کرده باشم. اگر چنین موقعیتی پیش بیاید جا و مکان و وضعیت اطراف اصلا مهم نیست؛ آن وقت است که باید با انتخاب کلمات و جملات و همچنین نحوه رفتار با کلمات فضا و شرایط لازم برای بسط و توسعه آن مضمون ایجاد شود.

 

 

از چه روشی برای نوشتن استفاده می‌کنید؟ کاغذ و قلم؟ ماشین تایپ؟ لپ‌تاپ؟


قبلا با مداد اتود و کاغذ آ4، ولی دیگر چهار، پنج سال است با کامپیوتر و لپ‌تاپ کار می‌کنم.

 

 

عادت خاصی موقع نوشتن دارید؟ با موهایتان ور بروید؟ به موسیقی خاصی گوش کنید؟ نور اتاق کم باشد؟ نور زیاد باشد؟


نمی‌دانم این را بشود جزو عادات محسوب کرد یا نه ولی گویا به شدت بدخلق می‌شوم.

 

 

چه زمانی را برای نوشتن انتخاب می‌کنید؟ صبح‌ها؟ شب‌ها؟


البته نوشتن من وقت مشخصی ندارد ولی به لحاظ شرایطی که دارم در سال‌های اخیر اغلب شب‌ها می‌نویسم و دم دم‌های صبح می‌خوابم.

 

 

در طول نگارش داستان در مورد آن با کسی حرف می‌زنید؟ از کسی مشورت می‌گیرید؟


این توصیه را اغلب به دوستان دیگر می‌کنم، تا وقتی کاری کاملا اجرا و نوشته نشود نباید راجع به آن با کسی صحبت کرد، زیرا موضوع بر سر تخلیه شدن است که اگر نویسنده‌ای عکس‌العمل دیگران را در مواجهه با روایت شفاهی بشنود و عکس‌العمل مورد انتظار نویسنده نباشد، نویسنده تخلیه می‌شود و علاقه‌اش برای ادامه کار از بین می‌رود. به تعبیر دیگر شوقش پایان می‌گیرد.

 

 

بعد از تمام شدن چی؟ کار را می‌دهید به کسی بخواند؟


طبیعی است، کار که نوشته شد به آدم موجهی که کار مرا بشناسد و امین باشد می‌سپرم و بعدش البته نظرش برایم مهم است؛ مابین چیزهایی که می‌گوید جاهایی را که با آن دوست موافقم طبیعی است که تصحیح کنم. البته جاهایی هم هست که بر نحوه کارم پافشاری می‌کنم.

 

 

نگارش یک داستان طول چقدر می‌کشد؟ داستان کوتاه را در یک جلسه می‌نویسید؟ یا بخشی از داستان را می‌نویسید و مابقی می‌ماند؟


من تاکنون هرگز داستان کوتاهی را در یک جلسه ننوشته‌ام. درباره داستان کوتاه، حداقل دو ماه مبتلا به یک داستان کوتاه می‌شوم.

 

 

از نظر شما کی داستان تمام می‌شود؟ همان دفعه اول نوشتن؟ بارها بازنویسی می‌کنید؟ می‌گذارید مدتی باشد، دوباره می‌روید سراغش؟


آنهایی که مرا می‌شناسند، می‌دانند که داستان تا زمانی که برای چاپ نرفته باشد رویش کار می‌کنم. به نظرم داستان‌ها حتی اگر جزو شاهکارها هم باشند، باز جای کار دارند. البته فاصله گرفتن و دوباره به سراغ کار رفتن راه بسیار مناسبی است برای ارزشیابی کار

نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

طبقه بندی

نظرسنجی

    شما در کدام کلاس سوم هستید؟





با سلام.به وبلاگ مدرسه ی شهید ابراهیمی خوش آمدید.با مدیریت آقای دشتی معلم خوب این مدرسه

Oneline users :

JavaScript Codes
width='100'
Time spent here:





Powered by WebGozar

با سلام.به وبلاگ مدرسه ی شهید ابراهیمی خوش آمدید.با مدیریت آقای دشتی معلم خوب این مدرسه

.spanstyle { position:absolute; visibility:visible; top:-50px; font-size:15pt; font-family:Verdana; font-weight:bold; color:#cc0000; } BODY { width:100%;overflow-x:hidden;overflow-y:scroll; } -->

جاوا اسكریپت

IS

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :